×××××××××××××××××××××××
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و
مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و سجاده اش عبور کرد
مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله
انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم
تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی?!!!
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 15:33 توسط PaRaStOoOoO
|